محمد که دیگر او را به نام میرزا محمد فرخی می شناختند در شعرهایش « فرخ » تخلص میکرد. تخلصی که بعدها توسط یکی از حکام بختیاری به «تاج الشعرا» تغییر یافت.

 

فرخی مدتی را به اصفهان می رود ودر همان حال با ایل بختیاری نیز رابطه نزدیک دارد. جنگ جهانی اول برافروخته می شود، مجلس ملی تعطیل می شود و آزادی خواهان دستگیر یا زندانی می شوند، فرخی نیز از تهران به قم رفته وسپس کرمانشاه می رود و از این طریق رهسپار عراق شده ودر دیار غربت زیست می کند. بعد از مدتی به تهران بازمی گردد والبته مورد سوء قصد توسط قفقازی ها قرار می گیرد، سوء قصدی که از آن جان سالم به در می برد.

در سوم مهر 1296 شمسی  معجزه سیاسی در کشور همسایه "ایران ویران شده"، رخ می دهد، انقلاب 17 نوامبر اکتبر در شوروی و زمینه تازه ای برای مبارزات انقلابیون و ازادی خواهان پدید می اورد.

شاید بتوان با چند کلمه حوادث و رخدادهای این برهه از زمان زندگی فرخی را فعالیت علیه انگلیسی که دیگر رقیبی به نام شوروی در ایران ندارد، مخالفت با قرارداد 1919، به زندان افتادن، درگیری با احمد شاه وشکایت شخص شاه از فرخی، کودتای سوم اسفند 1299 که  فرخی سه ماه را در باغ سردار اعتماد (بیرون دروازه دولت تهران) زندانی کشید.

حالا سید ضیاء و رضاخان بر مسند قدرت هستند، تاریخ ورق می خورد و ضیا فراری شده و رضاخان صاحب قدرت می شود .

زمانی که تقویم از گذشتن روزها از نیمه خرداد 1300 خبر می دهد، فرخی آزاد می شود، رضاخان فرمانده کل قوا و وزیر جنگ است وقوام السطنه، نخست وزیر.

سال 1300 سال آغاز انتشار روزنامه توفان به مدیرت محمد فرخی یزدی است. گفته اند توفان در مجموع 7 سال منتشر شد والبته با مقالات فرخی قریب به 15 بار توقیف شد. کار به جایی رسید که حتی روزنامه فروشان از فروختن روزنامه توفان در هراس وبیم بودند واینچنین شد که فرخی خود، روزنامه اش را در دست می گرفت ودر خیابانهای تهران می فروخت.

روزنامه این شاعر لب دوخته یزدی، جهت گیری مترقی و در عین حال کم نوسانی را در میان مطبوعات هم عصرش داشته است، به طوری که در پهنه سیاست، مبارزه فرخی، اصولی تر و حساب شده تر است. دوره مشروطه است و روزنامه های آئینه افکار، پیکار و ستاره شرق، پذیرای نکات طوفانی مدیر توفان است. دولت هم اکنون، سخت گیری هایش فزونی یافته  و " اندک اندک امکان دادن کنسرت و اجرای نمایشنامه های سیاسی مخالف را میگرد. ولی هنوز راه های تازه ای هم پیدا می شود،  عارف  روشی داشت که رو در رو با خلق سخن می گفت ولی فرخی  چنین امکانی را نداشت، ولی او شیوه ای مبتکرانه در سر داشت؛ فرخی با آشنایانش که در دربند قصبه ای دارند، با استخدام آوازخوانی، اشعارش که علاوه بر روزنامه ها، برای مردمی که به نیت تفریح به آن منطقه آمدند، می خواندو اینگونه پیام خود را به گوش خلق می رسانید.

متن کامل این نوشتار: http://yazdnegar.blogfa.com/post-529.aspx